تبلیغات
.:: گـــــــرا ::. - اشــلو!!! (قسمت اول)
  • اشــلو!!! (قسمت اول)

    نویسنده: شهید | جمعه بیست و نهم مهر 1390 ساعت 08:54

    شهید مرتضی جاویدی

    معروف به مرتضی اشلو، فرمانده ی شهید گردان مقاوم فجر که با نامش یاد و خاطره ی آن چهار روز و پنج شب عملیات والفجر دو را زنده می کند که با پنجاه نفر از نیروهای مخلصش در محاصره ی دشمن افتادند و در سخت ترین شرایط اینچنین پاسخ فرمانده اش را می دهد:

    « ما مقاومت می کنیم و اجازه نمی دهیم تاریخ تنگه ی احد تکرار شود. »

    http://s1.picofile.com/file/7211345799/_12_231x300.jpg

    متولد: 1337  /  محل تولد: روستای جلیان(فسا)  /  تاریخ شهادت: 1365  /  محل شهادت: شلمچه



    اشلو یعنی چی و چرا او را به این نام می خواندند؟



    http://s2.picofile.com/file/7164275050/edame_matlab.gif


    نزدیک اذان صبح صدای رسایی پیچید تو جبهه:


    اَی شَی لَونُک…  اشلونک…  یا اخی…  صباح الخیر!

    توی تاریک و روشنای هوا، مضطرب و نگران از خواب پریدم. گیج و منگ اسلحه و کلاهم را برداشتم و خودم را پرت کردم به طرف پیچ سنگر.
    نفهمیدم چگونه هول هولکی پاهایم را چپاندم توی پوتین گَل و گُشاد رفیقم و خودم را از سنگر نقلی بیرون انداختیم .
    بندِ باز پوتینم رفت زیر پاهایم و پشت خاکریز کوتاه، تعادلم به هم خورد و با  سر رفتم توی شکم حیدر یوسف پور که آفتابه به دست از مستراح بیرون آمده بود.
    هر دو توی هم پیچیدیم و خراب شدیم روی زمین.
    یوسف پور گفت:اوهوی کل حسین قلندری سر شیر آوردی! دست و پات نره تو چیشات!
    هول پرسیدم: حسین، چی شده؟ عراقیا حمله کردن؟ صدای عربی شنیدم!
    یوسف پور حال و روزم را که دید دست گذاشت روی دلش و حالا نخند کی بخند!
    عصبی داد زدم: چرا می خندی خونه خراب!
    آفتابه قرمز را به طرف خاکریز گرفت و گفت: چشماتو باز کن تا ببینی، رو خاکریز مرتضی جاویدی داره برادارای مزدور بعثی را موعظه می کند!!!

    مرتضی فرمانده گروهان یکم، به فاصله هفتاد، هشتاد متری عراقیها روی خاکریز ایستاده بود و دستهایش را دور دهان حلقه کرده بود و با صدای بلند برای عراقی ها سخنرانی می کرد:

    از یوسف پور پرسیدم: اَی شَی لَونُک یعنی چه؟ یعنی رنگ و رُود چطوره… حال و روزت چطوره…

    هنوز احوالپرسی مرتضی با عراقی ها تمام نشده بود که یکهو تیر و خمپاره ۶۰ مثل تگرگ به طرفش ریخت

    مرتضی تا دید سلام و علیکش را با خمپاره و تیر جواب می دهند ، شروع کرد به شعار دادند:

    مرگ بر صدام یزید کافـــــر


    ظهر دوباره همان آش و همان کاسه!
    مرتضی دست بردار نبود و روز روشن، جلو چشم ما و عراقی ها روی خاکریز می رفت و برای دشمن کلاس عقیدتی می گذاشت.

    گاهی هم از پشت بلند گو سوره واقعه می خواند: وَأَصْحَابُ الْیَمِینِ مَا أَصْحَابُ الْیَمِینِ...

    اما جواب عراقی ها مثل صبح ، توپ و تفنگ بود و دوباره مرتضی زد به سیم آخر

    الموت الصـــــدام


    به صورت گندمی مرتضی جاویدی خیره شدم که خون سرد از خاکریز پایین آمد و با نیروهای گروهانش داخل سنگر شد!!!

    شب تا صبح در پستوی ذهن و خیالم درگیر عمل مرتضی جاویدی بودم که اذان صبح ، باز کار را تکرار کرد...
    این بار بلند گوی دستی تبلیغات حاج صلواتی جلو دهانش بود.

    اَی شَی لَونُک…  اشلونک… یا اخی…  صباح الخیر…  الله سلمک...


    مرتضی با زبان عربی با عراقی ها حرف می زد و تکیه کلامش روی کلمه اشلو بود

    حاج صلواتی مثل جوان ها، روی خاکریز این ور و آن ور می پرید و پا منبری مرتضی را می کرد.
    عراقی ها که عصبانی از خواب بیدار شده بودند، دوباره با تیر وخم پاره جواب دادند و بعد هم شعار مرتضی و حاج صلواتی هوا رفت و تعدادی هم از گروهان به کمک آنها آمدند.

    یواش یواش که عمل مرتضی ترس وحشت توی دل نیروهای دشمن انداخت، به این نتیجه رسیدم که پشت عمل مرتضی یک نوع هدف است.
    خیلی زود کار مرتضی به بقیه بچه های مرتضی به گردان فجر هم سرایت کرد و افراد به نحوی مجذوب عمل او شدند

    حالا در گردان رقابت بود برای منتقل شدن به گروهان آقا مرتضی اشلو!

    مدتی بعد، وقتی از جلو سنگر مرتضی توی منطقه عملیاتی شهرک شصت رد می شدم بر خوردم به تابلویی که نوشته  بود:
    سنگر اشلو!


    سنگری که هر شب صدای خواندن سوره ی واقعه از داخل آن به گوشم می خورد:

    «إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ لَیْسَ لِوَقْعَتِهَا کَاذِبَةٌ خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا»



    ادامه دارد...

    برچسب ها: شهید مرتضی جاویدی ، اشلو ، مرتضی اشلو ، اشلونک ، سنگر اشلو ، تنگه احد ،
    آخرین ویرایش: دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 08:49
    شنبه ششم آبان 1391 03:57
    کتاب تپه جاویدی و راز اشلو را حتما بخوانید. بخصوص عملیات والفجر 2 را از مدیر سایت کمال تشکر را دارم
    دوشنبه نهم آبان 1390 01:56
    سلام
    متشکرم از انتخاب زیبای شما بنده این کتاب رو مطالعه کردم کتاب بسیار زیبایی است
    پنجشنبه پنجم آبان 1390 23:53
    خیلی باحال بود
    چهارشنبه چهارم آبان 1390 04:37
    سلام
    خوبی؟
    خوشحالم برگشتی.
    داستان جالبی بود.
    خدا خیرتون بده
    التماس دعاااااااااااا
    سه شنبه سوم آبان 1390 19:32
    سلام همسنگر خدا قوت

    پست بسیار جالب و مفیدی رو ارائه دادید اجرکم عندالله

    از اینکه حقیر مدتی سعادت نداشتم خدمت برسم عذرخواهی می کنم..

    انشالله همه ما جزء شیعیان خالص و واقعی امیرالمومنین علی علیه السلام باشیم..
    شهید
    بسم الله

    سلام
    ممنونم از لطف بی نهایت شما
    ان شا الله آقا امیر المومنین شفاعتمون کنند
    یا علی
    سه شنبه سوم آبان 1390 18:30
    سلام...خداقوت..
    به روزم
    یاعلی
    شهید
    بسم الله

    خدمت می رسیم
    یا علی
    سه شنبه سوم آبان 1390 16:40
    سلام دوست عزیز، امیدوارم گرای دشمن در جبهه جنگ نرم هیچ گاه از یادتان محو نشود پاینده باشید یا علی
    شهید
    ان شا الله
    با دعای شما خوبان
    سه شنبه سوم آبان 1390 05:28
    قال امیرالمومنین علی (ع) :

    قناعت پیشه كردن، از عزت نفس است.


    احمق ترین خلق كسی است كه خود را عاقلترین خلق بداند.


    آفت وقار و هیبت مرد، شوخی است.


    اگر چشم دل بینا نباشد، شنوائی گوش سودی ندهد.


    با نیكان بدی مكن، چه آنان را از نیكی باز می داری.


    بالاترین بخشش آن است كه پیش از خواری خواستن باشد. »»

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ»»»»
    *** «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» ***
    *** اللهم عجل لولیک الفــــــرج ***
    *** اللهم احفظ قائدنا الامام خامنه ای انشا ء الله...... ***



    بازهم منتظر شما هستیم
    هیئت انصار الفاطمه (س)
    سه شنبه سوم آبان 1390 04:04
    با سلام.
    جالب بود.خدا ما را با شهدلا محشور نماید.الهی آمین.
    التماس دعا.یا علی.
    سه شنبه سوم آبان 1390 00:17
    تازه وارد بودم. عراقی ها از بالای تپه دید خوبی داشتن. دستوررسیده بود که بچه ها آفتابی نشن توی منطقه گشت می زدم دیدم که یه جوون بیست و یکی دوساله با کلاه سبز بافتنی روی سرش، رفته بود بالای درخت دیده بانی می کرد صداش کردم « تو خجالت نمی کشی جون این همه آدمو به خطر می ندازی؟» اومد پائین و گفت: «بچه تهرونی؟» گفتم: آره، چه ربطی داشت ؟



    گفت: هیچی. خسته نباشی. تو برو استراحت کن من اینجا هستم.



    هاج و واج موندم. برگشتم جوابشا بدم دیدم که یکی از بچه های لشگر رسید همو بغل کردند، خوش و بش کردند و رفتن. بعدها که پرسیدم این کی بود، گفتن « مهدی زین الدین».....


    سه شنبه سوم آبان 1390 00:17
    تازه وارد بودم. عراقی ها از بالای تپه دید خوبی داشتن. دستوررسیده بود که بچه ها آفتابی نشن توی منطقه گشت می زدم دیدم که یه جوون بیست و یکی دوساله با کلاه سبز بافتنی روی سرش، رفته بود بالای درخت دیده بانی می کرد صداش کردم « تو خجالت نمی کشی جون این همه آدمو به خطر می ندازی؟» اومد پائین و گفت: «بچه تهرونی؟» گفتم: آره، چه ربطی داشت ؟



    گفت: هیچی. خسته نباشی. تو برو استراحت کن من اینجا هستم.



    هاج و واج موندم. برگشتم جوابشا بدم دیدم که یکی از بچه های لشگر رسید همو بغل کردند، خوش و بش کردند و رفتن. بعدها که پرسیدم این کی بود، گفتن « مهدی زین الدین».....


    دوشنبه دوم آبان 1390 19:11
    salam
    mamnun ke khabaram kardin.
    khoshhalam ke mibinam beyne in hame weblog ba mozuate alaki adamhayee ham hastan ke in weblog haye mani gera ro daran
    movafagh bashin
    bazam be man sar bezanin
    dar panahe hagh
    دوشنبه دوم آبان 1390 18:48
    بسم رب الشهدا

    سلام ...
    خواندنی و عالی
    بی صبرانه منتظر ادامه اش


    جزاک الله خیرا
    دوشنبه دوم آبان 1390 18:36
    ببخشید دیر سر زدم . به دلیل کسالت بود .
    ممنون ازمحبتتون
    دوشنبه دوم آبان 1390 08:46
    سلام

    واقعا خاطرات جنگ خوندنی و شنیدنیه...

    در پناه خدا .
    دوشنبه دوم آبان 1390 08:41
    شهادت فنا شدن انسان برای نیل به سرچشمه نور و نزدیك شدن به هستی مطلق است. شهادت عشق به وصال محبوب و معشوق در زیباترین شكل است. شهادت مرگی از راه كشته شدن است، كه شهید آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبیر قرآن ((فی سبیل الله))انتخاب می كند. یعنی شهید در راهی كشته می شود كه هر دو ارزش آگاهانه و فی سبیل الله را داراست و چنین مرگی است كه به تعبیر پیامبر((ص)) شریفترین و بالاترین نوع مردن است (اَشرُفُ المُوًتِ قَتْلُ الشَّهادَهِ)و علی(ع) آن را گرامی ترین نوع مردن می داند.(اَكْرُمُالمُوًتِ اَلْقُتْلُ)

    شهید در لغت به معنی ((گواه)) است و در اصطلاح به كسی گویند كه در مجرای شهادت قرار گرفته و در راه خدا كشته می شود.
    شهید
    اللهم ارزقنا توفیق الشهادة
    دوشنبه دوم آبان 1390 06:32
    سلام...خداقوت...ممنون از حضورتون...
    عالی بود...درس بزرگی باید بگیریم از شجاعت شهدا....
    یاعلی

    دوشنبه دوم آبان 1390 06:31
    سلام
    بعد از مدتها تآخیر نطلب خیلی خوبی بود
    یاحق
    یکشنبه یکم آبان 1390 22:24
    سلام ممنون از اینکه به نظرم اهمیت دادید البته نظر شما هرچیز باشه محترمه
    عالیه ممنون
    شهید
    بسم الله

    خواهش میکنم، التماس دعا
    یکشنبه یکم آبان 1390 19:55
    سلام
    خیلی جالب بود خیلی!!
    بازم آپ بودی خبرم کن
    خیلی عالی بود
    یکشنبه یکم آبان 1390 18:59
    وشایسته این نیست که باران ببارد و در پیشوازش دل من نباشد...
    یکشنبه یکم آبان 1390 17:23
    سلام
    ممنون که خبرم کردین.
    یاد همه ی شهدا و شهید مرتضی اشلو بخیر.
    یکشنبه یکم آبان 1390 17:16
    سلام. احسنت بر این همه شجاعت... راهشون پررهرو باد... التماس دعا
    یکشنبه یکم آبان 1390 16:33
    باز هم در دل جنون آغاز شد / زخم میدانهای مین ابراز شد

    باز هم مجنون لیلایی شدیم / بعد عمری باز شیدایی شدیم . . .
    یکشنبه یکم آبان 1390 12:05
    سلام
    شاد.موفق ..سربلند وآبرومند باشید انشاالله
    یکشنبه یکم آبان 1390 09:19
    امیدواریم شهدا شفاعت ما را بکنند
    شهید
    ان شا الله
    یکشنبه یکم آبان 1390 07:52
    اینان مرگ رابه سخره گرفته اند....
    راهشان پررهرو...
    یاعلی
    یکشنبه یکم آبان 1390 07:24
    سلام بزرگوار
    استفاده کردم
    بزرگ ترین بانک جهان اسلام، قلک کوچک عطیه بود؛ و ...
    ادامه مطلب را در وبلاگ بخوانید
    التماس دعا
    یکشنبه یکم آبان 1390 06:17
    بسیار بسیار عالی ممنونم
    یکشنبه یکم آبان 1390 05:52
    سلام ممنون که خبر دادید. چه قدر این خاطره جالب بود!!!!!!!!!
    خیلی هم خنده دار بود
    ممنون
    التماس دعا
    نمایش نظرات 1 تا 30
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    قالب وبلاگ